ندای آزادی/ شهاب (بازنشر)
بازتایپ و ارسال: همایون اوریا
۱۴ جنوری ۲۰۲۱



مسخ فرهنگی و ضرورت مبارزه با آن
(۲)

متأسفانه اکنون در نتیجۀ رهبری غلط و وابسته ساز نیرو های ارتجاعی، ده ها نوع انحراف فرهنگی، اخلاقی و اجتماعی توأم با روحیۀ نظامی گری جبهات نظامی ما را دچار مشکل کرده است، این انحرافات بستر مناسبی برای فعالیت های بیگانگان استیلاگر شده تا امیال و اهداف شان را مطابق نقشه های تهیه شده عملی سازند.
باز بودن دست اجانب و استعمارگران خارجی در امور کشور ما باعث شده که هر کدام آن ها مجموعی از سیاست ها و همراه با آن فرهنگ های وابسته ساز شان را در میان مقاومت به جریان اندازند. امپریالیسم آمریکا به پشتوانه امکانات عظیم مالی ــ تسلیحاتی و به شکرانۀ پابوسان و مزدوران درگاهش، خود را قیم داعیۀ بحق جنبش مقاومت ملت [ما] پنداشته و در پشت این شعار به شکل تام الاختیار در راه مسخ فرهنگی مردم هر چه دلش می خواهد، انجام می دهد و در این راه از پاکستان به شکل جاده صاف کن اهداف خود استفاده می نماید *.
عرب های قرمساق، که در بناگوش شان اسرائیل به هستی برادران عرب ــ فلسطین شان آتش می زند، ولی آن ها با کرشمه های سیاسی برای صلح با صهیونیسم کف می زنند، در افغانستان آن چنان رگ بی غیرتی شان چپه شده است که دسته دسته از طریق "برادران" وهابی و اخوانی برای تبلیغ و ترویج "وهابیت" و "اخوانیت" و تغییر افکار و عقاید مردم ما به جبهات نظامی شتافته اند و پول وافری را در راه استعمار فکری، مسخ فرهنگی و آلوده ساختن مردم ما باد می کنند!
وابستگان به جمهوری اسلامی ایران به نام پیروی از "ولایت فقیه "  و بدون توجه به عواقب ویرانگر افروخته شدن آتش جنگ های داخلی، امیال و اهداف استیلاگرانۀ شان را به پیش برده و با استفاده از اوضاع نابسامان جبهات در اجرای طرح استعمار فکری، مسخ فرهنگی و  تضعیف فرهنگ غرور انگیز آزادگی مردم، همواره می خواهند دست بالا تر از برادران تنی عربی شان داشته باشند.
این مجموعۀ عوامل شمرده شده در کنار سائر عوامل و به خصوص فاجعۀ گسترش همه جانبۀ بی سوادی و عدم توجه و احساس مسؤولیت نسبت به آن از درون و بیرون پیکر زخم خورده و خونین جامعه، مردم و جنبش مقاومت ما را آزار می دهند و در نتیجه ضرورت مبارزۀ متشکل، آگاهانه مستقلانه و افشاگرانه علیه روند مسخ فرهنگی و ازخودبیگانگی را که دقیقاً در خدمت بیگانگان استعمارگر و مغرض است- به خصوص در مقطع کنونی شدت بخشیده است.

۲‐ مشکل مسخ فرهنگی در خارج کشور:

الف : در کشور های همسایه
در حدود پنج میلیون از مردم ما در در دو کشور همسایۀ پاکستان و ایران و تعدادی هم در کشور های اروپائی و امریکائی به سر می برند.
مهاجرت و دوری از وطن، خود مبین یک حالت بی ثبات زندگیست که در نتیجه شیرازه و چارچوب پیشین زندگی ها فرو می ریزد و زندگی در غربت و آوارگی حالت سیال را دارد.
یکم: دوری ممتد از کشور و زندگی دوامدار در کشور های خارج به مرور زمان منحیث یک عامل منفی می تواند باعث تضعیف روحیه گرم میهن پرستانه و احساس جدی مسؤولیت نسبت به سرنوشت "مادر وطن" شود. به خصوص وقتی این جدائی توأم با عدم تشکل و سازماندهی های لازم در در محیط مهاجرت به مفهوم انگیزنده و کنترول دائمی باشد، خطر جدی تر می شود.
دوم: مردم آواره و مهاجر ما به شکل نسبتاً منظم در کشور های همسایه جابه جا نشده، بلکه در شکل نامنظم به عنوان یک اقلیت مهاجر در این کشور ها پراکنده شده اند و هر یک مطابق وضعیت خود و محل شان به کاری اشتغال یافته اند. این بی نظمی و عدم تشکل نسبی با وجود بی نظمی ها، کشمکش ها، انحرافات تنظیم های رسمی مستقر در این کشور ها ، علاوه بر آنکه قوۀ فرار از مرکز و لاقیدی را در آن ها افزایش می دهد، ظرفیت و قوه های حفظ شخصیت اجتماعی- فرهنگی آن ها را به عنوان یک یک ملت جداگانه و مستقل کاهش می دهد.  در نتیجه این کتله های پرت شده در میان مناسبات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی غیرخودی با موجودیت الزامات جبری تابعیت از ــ سیستم سیاسی تبلیغاتی حاکم در این کشور ها ــ در معرض خطر مسخ شخصیتی و "ازخودبیگانگی " شدید قرار می گیرند.
سوم: بی بند و باری ها، بی تفاوتی ها و فساد و عدم احساس مسؤولیت نسبت به مردم مهاجر از سوی تنظیم های رسمی مستقر در دو کشور همسایه، از یک طرف به مرور زمان از جاذبه، تحرک و اشتیاق سیاسی توده های مهاجر کاسته و آن ها را بیشتر در قید و بند زندگی های شخصی نگه داشته و از طرف دیگر آن عده که به نان و نوای تازه رسیده اند و از برکت سر سرمایه های سرازیر شده به امیران و استفاده جوئی های نامشروع "جهادی" و غارت حقوق یتیمان، بیوه زنان و مستحقان، مناصب و مقامی کمائی کرده اند و یا با دست بردن به معاملات قاچاق به خصوص مواد مخدر، معروف گشته اند؛  با آلوده شدن در انحرافات گوناگون  اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی در سراشیب تند "ازخودبیگانگی" و بی هویتی ملی قرار گرفته اند. این عده به عنوان کتله های مسموم شده و مساعد، می توانند در خدمت بیگانگان استعمارگر و مغرض قرار گرفته و موازی با فعالیت های دولت مزدور روسی نیم رخ دیگر این "ازخودبیگانگی" را در شکل مسخ فرهنگی مردم ما تکمیل می نمایند.

ب: در خارج دور (کشور های غربی )
تعداد زیادی از هم میهنان ما به خصوص اقشار تحصیل کرده و مرفهِ ما راهی کشور های غربی شده اند. در بین این عده از پناهندگان که نسبت به برادران و خواهران آوارۀ شان در پاکستان و ایران از سطح زندگی بالا تر و رفاه مادی بیشتر برخوردار اند، خطر مسخ فرهنگی و استحالۀ شخصیت مستقل ملی و میهن پرستانه خیلی جدی تر است.
یکم: به علت دوری فاصله، پناهندگان نمی توانند در جریان حوادث و رویداد های کشور قرار گیرند و تندباد حوادث میهن، که با دود باروت و بوی خون عزیزان هموطن ما آمیخته است، تا آن دیار های دور به خوبی نمی رسد. در نتیجه به مرور زمان از این طریق بیگانگی با رویداد ها و سرنوشت میهن و مردم شکل گرفته، نخست در شکل بی تفاوتی ها تبارز کرده و بعداً امکان سقوط شخصیت ها تا تَـهِ گودال "ازخودبیگانگی" ملی می رود. خطر آن بی خبری بی خبر از خود است "که افراد خود را در آن گم می کنند" !!
دوم : تفاوت فرهنگی کشور های پیشرفتۀ صنعتی و غربی با کشور ما خیلی ها زیاد است.  به علت این تفاوت شدید وقتی تعدادی از هموطنان ما به این کشور ها پناهنده شده اند، دفعتاً خود را در یک دنیای کاملاً متفاوت از گذشته یافته اند- دنیائی که به علت پیشرفت های تخنیکی آن سرسام آور و "پر از جاذبه " است!! این تفاوت همراه با نیازمندی های زندگی باعث می شود تا آن ها یک شبه راه صد ساله را بپیمایند. لهذا روشن است که در این حرکت سریع، خطر از پا درآمدن و هضم شخصیت های جداگانه در ماشین اجتماعی خرد کننده و قوی این کشور ها خیلی زیاد می باشد.
سوم:  در گردونه دوار اقتصادی این کشور ها هر فرد جایگاه خاص خودش را دارد و خواه ناخواه افراد باید در مکانیسم مغلق نظام سرمایه داری من حیث یک پیچ و مهره نصب شوند و همراه با آن بچرخند. از جائی که عمدتاً برای پناهندگان کشور های عقب نگه داشته شده کار های نسبتاً شاق تر از جمله آن کار هائی که ملت برتر بومی رغبتی به انجام آن ندارد، سپرده می شود، لهذا داشتن این موقعیت من حیث یکی از پیچ و مهره های ماشین صنعتی منتج به یکنواختی زندگی می شود که افراد بیرون از ارادۀ شان مجبور به تابعیت و دمسازی با آن هستند. این واقعیت به عنوان پایۀ مادی زندگی افراد پناهنده، آن ها را ناگزیر به تغییر شیوۀ زندگی و منش های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی به شکل غربی می سازد که اگر از یک طرف امکان تحولات مثبت در این زمینه می رود، ولی بیشتر از آن بستری برای "ازخودبیگانگی" انحرافی و مسخ فرهنگیست.
جهارم:  یکی از جدی ترین خطرات در این زمینه مشکل تربیت و پرورش نوجوانان و به خصوص اطفال پناهندگان است که در آغوش فرهنگ های بیگانه پرورش یافته و با تاریخ و فرهنگ کشور خودی بیگانه می مانند. شدت این بیگانگی به معنای آنست که علایق میهن پرستانه و احساس مسؤولیت نسبت به سرنوشت کشور خودی و هویت ملی در آنها رشد نیافته باقی می ماند.
مجموعۀ عوامل، مؤثرات و مشاکل برشمرده مبین آنست که برای رسیدن به استقلال و رهائی واقعی در اوضاع کنونی جهانی، مبارزه علیه جریان مسخ فرهنگی کشور های عقب نگه داشته شده یک ضرورت عینی و عملیست، چه در غیر آن توده های تخدیر شده و تهی از احساسات و ارزش های ملی و غرق در فرهنگ های بیگانه هیچ گاهی قادر نیستند در برابر تجاوزات بیگانه و استعمارگری های امپریالیست ها ایستادگی نمایند. بلکه به عکس جریان انحرافی متذکره راه را برای استعمارگران و امپریالیست ها برای خرد کردن استخوان بندی فرهنگ ملی و تسلط بر حیات اقتصادی ــ سیاسی آنها هموار می سازد.
از جائی که عوامل و مؤثرات جریان مسخ فرهنگی مطابق به اوضاع و شرایط مشخص حوزه های متعدد، اشکال گوناگون دارد،  شیوه ها و اشکال مبارزه علیه آن نیز باید مطابق این اشکال، تعیین گردد. چنانچه در داخل افغانستان عوامل و مؤثرات از سوی رژیم مزدور روسی عمدگی دارد، ولی در خارج کشور عوامل و مؤثرات ارتجاع منطقه، امپریالیسم غرب و الزامات محیط مهاجرت عمده می باشد.
چون در محدوده این مقاله قصد ارزیابی اشکال و شیوه های مبارزه علیه جریان متذکره را نداریم و اما در کلیت قضیه می توان به طور خلاصه در این زمینه متذکر شد که: مبارزۀ مؤثر جدی و عملی در مورد این مهم با در نظر داشت اوضاع درهم و برهم و نابسامان جاری کشور زمانی میسر خواهد گشت که با تحقق انقلاب رهائیبخش ملی نیرو های اصیل انقلابی، ملی، میهن دوست و مترقی ظرفیت و مشخصه عملی رهبری آن را کمائی نمایند. این انقلاب ضمن عادلانه ساختن حیات اقتصادی ــ اجتماعی، در عرصه های فرهنگی نیز در راستای تکامل بخشی و تحول سالم و مترقی سیر نماید،  تا از یک سو بنا های سیاه عقب ماندگی و ایستائی نظام فئودالیته ویران گردد و از سوی دیگر با تأکید بر ارزش های ضروری تاریخی و ضد استعماری، فرهنگ اصیل ملی ما در برابر تهاجمات لجام گسیختۀ بیگانگان مغرض تاب و توشه مقاومت یافته و حفظ گردد.  آن چه با مواد و مصالح کنونی قابل تأکید است؛ می تواند در دو محور خلاصه گردد.
۱- افشای هر چه بیشتر جریانات مسخ فرهنگی و معرفی سیمای واقعی و مضر سیاست های فرهنگی بیگانگان سیطره جو و مغرض با استفاده از وسائل و امکانات مختلفۀ تبلیغی و ترویجی.
۲- ایجاد و سازماندهی نهاد ها و مجامع گوناگون و متنوع فرهنگی، تحقیقاتی، تبلیغاتی، هنری،  فولکوری و غیره در داخل و خارج کشور برای معرفی و شناسائی هر چه بیشتر ارزش های مثبت فرهنگی ــ تاریخی کشور و دفاع از آن ها به کمک مجموعۀ عناصر و شخصیت های متخصص و دست اندر کار، میهندوست، مترقی و مستقل تا همزمان با پیشبرد این مسؤولیت مهم ملی، به استقبال منطقی تکامل و تحول دستآورد های صالح فرهنگی مربوط به مجموع بشریت بشتابیم.


برگرفته از شمارۀ چهارم، دور چهارم، سال دهم، "ندای آزادی" ارگان نشراتی سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما)، قوس
۱۳۶۸ ش مطابق دسمبر ۱۹۸۹م


یادداشت کمیتۀ فرهنگی (ساما):
*. در زمان جنگ مقاومت ملی مردم به پاخاستۀ افغانستان علیه سوسیال امپریالیسم اشغالگر روس و مزدوران بی وطنش باند های جلاد و خودفروختۀ "خلق و پرچم"، دول امپریالیستی رقیب روس به رهبری امپریالیسم امریکا همراه با دول و محافل مرتجع توسعه طلب، مداخله گر و طماع منطقه و همجوار، هر یکی " مجموعه ئی از سیاست ها و همراه با آن فرهنگ های وابسته ساز شان را در میان مقاومت به جریان" انداختند. امپریالیسم متجاوز، جنگ افروز و گستاخ امریکا با شرکای امپریالیستی اش در پیمان نظامی مهاجم  ناتو در خلأ ایجاد شده متعاقب شکست روس اشغالگر در افغانستان و منطقۀ یورو ــ آسیا و سپس تجزیۀ امپراتوری و بلاک کشور های اقمار محور روسی، با "پشتوانۀ امکانات عظیم مالی ــ تسلیحاتی و به شکرانۀ پابوسان و مزدوران درگاهش" در دهۀ هشتاد  قرن بیستم در کشور ما؛ زمینه ها، شرایط و پایه های اجتماعی، سیاسی و نظامی اشغالگری اش در طلیعۀ قرن بیست و یکم در افغانستان را مساعد ساخته و  حدود دو دهه می شود که کشور ما را در اشغال نظامی خود و همپیمانان ناتوئی و غیرناتوئی اش داشته و همراه با ارتجاع جهادی ــ طالبی، تکنوکرات های خودفروخته و گروه های ملیشیائی  و اخیراً داعشی، مشغول کشتار افغان های مظلوم، مسخ فرهنگی و اشاعۀ تخدیر، بی تفاوتی و "ازخودبیگانگی" جوانان و غارت داشته های طبیعی  کشور ما بوده است.
از چندی بدین سو همین امپریالیسم متجاوز امریکا در صدد ختم طولانی ترین جنگ تجاوزی پرهزینه اش در کشور مستعمرۀ ما و تعدیل قسمی تداوم ستراتیژی اشغالگرانه و سلطه جویانه اش در منطقه برآمده است. همین امپریالیسم شکست خورده از سر استیصال، ولی در عین داشتن اشتهای سیری ناپذیر برای توسعه جوئی، هژمونی طلبی و غارتگری؛ با جنایتکار ترین، خودفروخته ترین و تاریک اندیش ترین مرتجعان و مزدورانی مثل "طالب" که تبعیض و فاشیسم در سیاست و عملکرد روزمرۀ تک تک افراد شان از صدر تا ذیل آشکار است، و خود امریکا ــ انگلیس روزی طالبان را پرانچه ساخته و پس از ساقط ساختن حاکمیت دار و تازیانۀ این گروه فاشیست، آنان را با تأیید تلویحی دولت توسعه طلب چین در آستین حمایت و توطئۀ دولت های مرتجع و آزمند پاکستان، ارتجاع عرب و ایران برای روز مبادا نگه داشته و پس از سال های ۲۰۰۴ ــ ۲۰۰۵ به تدریج تا امروز به آنها پر و بال داد.
اکنون چنانی که از تحرکات سیاسی، دپلوماتیک، تبلیغاتی و نظامی یکی دو سال اخیر در پیوند با کشور پایمال، تاراج شده و ویران ما بر می آید، امپریالیسم امریکا در پی آنست تا برای تعدیل ستراتیژی سلطه گرانه اش در کشور ما در عین حفظ و تداوم سلطۀ سیاسی، اقتصادی و تا حدودی نظامی ــ استخباراتی اش در کشور ما و منطقه، با بزرگ سازی  و تکثیر حباب طالبان، شیادانه و تبهکارانه در همسوئی کامل با نظامیان آزمند حاکم بر پاکستان و سائر دول مرتجع دور و نزدیک منطقه، سرنوشت و مقدرات ملی و اجتماعی ۳۶ میلیون انسان اسیر سرزمین دربند ما را همراه موطن شان به طور کامل یا قسمی به دست این از گور برخاستگان و مزدوران وفاکیش طالبی شان به اشتراک تعدادی از حاکمان پوشالی مرتجع و مزدور اخوانی ــ تکنوکراتی ادارۀ مستعمراتی فعلی کابل و برخی عُمال فرصت طلب و "منتظر الوزاره" های  لمیده در حاشیۀ دولت پوشالی غنی مزدور، بسپارند.