سیاوش آزاد
۱۸ دسمبر ۲۰۱۸
ترس چیست؟ چـرا توده ها می ترسند؟
ترس چه منشاء و مبدائی دارد؟
از منظر علم روانشناسی ترسیدن نوعی از احساس منفی در انسان است. ترس و اضطراب در برابر پدیده ای طبیعی و یا موقعیتی ناشناخته و یا شناخته، تا اندازه ای طبیعی است. ترس انسان ها ناشی از عدم فهم و آگاهی نسبت به پدیده ها و قوانین طبیعی (مجهولات) است. منشاء ترس در انسان ها از دو ناحیه است: یا ناشی از وجود عیوب در تن یا روان آدمی است و یا اکتسابی و تربیتی است. بررسی نوع اولی پدیدۀ ترس و اضطراب از نگاه نقایص طبیعی و یا وارده بر تن و روان انسان ها، موضوع علم روانشناسی است و ما بدان نمی پردازیم.
ترس از بدو پیدایش انسان با وی همراه بوده است. مثلاً انسان های اولیه نمی توانستند دلائل علمی وقوع زلزلۀ مدهش، سیلاب، رعد و برق، آتش گرفتن جنگل ها، فوران آتشفشان، باریدن برف و باران، توفان، وزیدن تندباد ها، تبدیل شدن فصول سال، سرما و گرما، خشکسالی و... را با پیامد های مخرب آن درک نمایند!
زلزله به وقوع می پیوند و ویران می کند، آتشفشان فوران کرده و مواد مذاب و خاکستر را به اطراف می پراکند و سیلاب ها جاری می شود و پست و بلند را هموار می کند. این خود برای هزاران سال نزد نوع انسان مایۀ ترس و نگرانی بس شدیدی بوده است.
انسان های اولیه نمی دانستند که چگونه و به کدام دلیل سر صبح خورشید نمایان شده و روز روشن فرامی رسد و با ناپدید شدن خورشید، ظلمت شب بر فضا مستولی شده و همه چیز را در کام خود فرومی برد؟ چرا تابستان و زمستان فرا می رسد؟ چگونه انسان به وجود می آید و چگونه از بین می رود؟ کائنات چیست؟ ماده چیست؟ هستی کدام است؟ روح و یا ارواح چیست و سرنوشت آن پس از تباهی جسم به کجا می کشد؟ چرا جنگ ها به وقوع می پیوندد؟ تفاوت های اقتصادی و اجتماعی انسان ها در جامعه زادۀ چیست؟ چرا عده ئی حاکم و توانگر و دیگران محکوم و ناتوان اند؟
انسان های اولیه از تاریکی شب می هراسیدند و دامان شب برای آنان پدید آورندۀ ترس، وحشت، ظلمت، مشکلات و مصائب بود و شب نزد آنان به یک هیولا می ماند.
از سرآغاز پیدایش به بعد، نوع بشر با قدم گذاردن در روی زمین، با پدیده ها و رویداد های بی شمار طبیعی رو به رو بود. پدیده ها و رویداد هائی که همگی تحت قاعده و رابطۀ "علت و معلول" برخاسته از علتی و یا خود حادث معلولی بودند و دارای روابط تنگاتنگ دورنی و بیرونی، حاوی تضاد ها و قانونمندی ها. از گذشته های دور تا همین اواخر، انسان ها قادر به درک علل و چگونگی وقوع این وقایع فوق که کاملاً طبیعی بوده و در قلمرو طبیعت قابل توضیح بود، نبوده اند. از آن جا که انسان ها به دلیل فقدان آگاهی علمی، قادر به پاسخدهی به این سؤال ها نبوده و نمی توانستند این اتفاقات طبیعی را توضیح منطقی و خردمندانه بدهند، این پدیده ها و حوادث و سوانح طبیعی اسرار آمیز شده و انسان ها دست به دامان افکار خرافی برده و کوشیده اند تا با پناه بردن به خرافات، سحر و جادو و دین و مذهب و خدایان؛ به توضیح پندار آلود، غیرعلمی و غیرواقعی دنیای طبیعی ماحول و حوادث ناخوشایند و ناگوار آن بپردازند.
انسان های اولیه به دلیل عدم درک این علت و معلول و قانونمندی های عینی عرصه های طبیعت، پدیده های کاملاً طبیعی و زمینی را به نیرو هائی در ورای زمین، به آسمان ها ربط داده و آن را زادۀ ارادۀ مافوق ما پنداشته و به آن پدیده های عینی جنبۀ ذهنی و پندار آمیز قائل شدند. طبق این باور های خرافی، به تدریج اشکال بدوی دین و افکار دینی شکل گرفت که در تکاملش طی دوران طولانی با تقسیم جامعه به طبقات متخاصم و نیاز طبقۀ حاکم برده دار و سپس فئودال و سرمایه دار، به ابزار سرکوب و تحمیق بردگان و سپس سرف ها و کارگران و زحمتکشان شهر و روستا، انسجام یافته و ادیان جداگانۀ چندی در زمان و مکان های متفاوتی به میان آمد. این ادیان تازه انسجام یافته بنا بر ضرورت طبقات حاکم در جوامع طبقاتی گسترش منطقه ئی یا جهانی یافته، تعدیلات و تکمیلاتی را پذیرفته و بنا بر نیاز طبقات حاکم کشور ها به شکل ادیان امروزین درآمده اند.
اما به مرور زمان، به اثر کار، تمرین، تجربه و ممارست، زمانی فرارسید که انسان ها به شناخت نسبی پدیده های فزیکی، کیمیائی، بیولوژیک و کیهانی و قوانین حاکم بر این عرصه ها رسیده، تجربه اندوختند و به استنتاج و احکام علمی ــ ولو در ابتداء ناقص ــ و توأم با آن، به گنجینه ای رو به تکامل از مفاهیم علمی دست یافتند.
در مسیر خیلی ها طولانی پر از خم و پیچ تکامل کار، ابزار کار و شناخت انسان از پدیده های قابل توضیح طبیعت، این فقط در طی سه چهار قرن اخیر بود که با میسر شدن درک و بینش علمی انسان نسبت به جهان مادی و اسرار و قوانین آن و به میان آمدن شاخه های علمی، پیشگامان دانش نوین در حال تکوین و تعمیق، با انجام پژوهش ها و تجارب علمی و ثبت و مبادلۀ آن به کمک صنعت چاپ، به پاسخ های علمی سؤال های بالا و توضیح علمی جهان و ما فیها به مرور موفق شدند. در نتیجه، جهان نگری علمی و واقعبینانه در برابر جهان بینی خرافی قد افراشته و تا حدودی بر او چیره گشت. این روند طولانی تعمیق شناخت و این جنگ روشنائی با تاریکی همچنان ادامه دارد.
این بود مختصری در مورد ترس در عرصۀ طبیعت و منشاء ترس.
با این مقدمه، در این بررسی مختصر به نوع دوم پدیدۀ ترس، یعنی نوع اکتسابی آن، به عنوان پدیده ای اجتماعی و تاریخی می پردازیم. ترس در نوع اکتسابی آن، یعنی ترس اجتماعی در میان ضعفاء، ترس فرودستان از فرادستان حاکم، موضوع اصلی این نگارش کوتاه هست:
ترس اجتماعی توده های فرودست و تحت ستم و استثمار، علاوه از علت طبیعی آن که عبارت است از تحمیق معنوی ستمکشان در ادامۀ "ازخودبیگانگی طبیعی" آنان؛ در طول تاریخ چند هزار سالۀ جامعۀ طبقاتی ناشی از موقعیت ستمکشی و بهره دهی جمعی استثمارشدگان است. این موقعیت اخیر هم مولود ایجاد مالکیت خصوصی طبقاتی بر وسائل تولید و ثروت اجتماعی است. این نوع دوم ترس در میان طبقات و اقشار زیر ستم و استثمار علاوه از پایۀ مادی و اجتماعی آن(مناسبات تولیدی مبتنی بر مالکیت خصوصی و استثمار نیروی کار)، از عدم فهم و آگاهی زحمتکشان از نقش تاریخ ساز، آفریننده و دگرگونساز انسان های مولد در مسیر تکامل اجتماعی جوامع بشری و هکذا عدم اشراف آنان بر توانائی بالقوۀ زحمتکشان و ناتوانی ذاتی و تاریخی نیرو های کهن تاریخ، نیز نشأت می کند(باز هم مجهولات).
ترس از بدو پیدایش جوامع طبقاتی، جنگ، کشتار جمعی، به بردگی رفتن، مالکیت خصوصی، طبقات ستمگر و ایجاد دستگاه سرکوب یعنی دولت با کلیه ابزار متمم آن مثل ارتش، پولیس، دستگاه مقننه و قضائی، بند و زندان، شکنجه، اعدام، سنگسار، و سائر نهاد های ترسناک مثل دستگاه تفتیش عقاید، دین، منابر فتواء و نهاد ها و سازمان های مذهبی؛ با ستمزدگان همراه بوده است.
ما در جامعه ای زیست نموده ایم که تاریخ آن سرشار از ستم و سلطۀ خونین چند هزار سالۀ طبقات ستمگر و حکمروائی استبدادی مستبدان خودکامه بوده است. ما در جغرافیائی پرورش یافته ایم که باشندگان محکوم آن به دلیل عدم آگاهی و ترس مستولی شده از استبداد دیرین سال در شریان های مختلف آن، آزادی خود را به دست فراموشی سپرده اند. مشهور است که در کابل زمین ترس از دستگاه و جواسیس ضبط احوالات، خواب را شب هنگام بر توده های مظلوم و معترضان نظام استبدادی حرام کرده بود.
سر خم نمودن توده های سرکوب شده و مرعوب در مقابل حکام مستبد نظام های طبقاتی ستمگر و خون آشام و خلق های تحت ستم در برابر استعمار و فعلاً در کشور خود ما ترس از بم و راکت اشغالگران امپریالیست و ستمگران رژیم مستعمراتی٬ ستم، اجحاف و قلدری اوباشان تنظیمی٬ جفا و تعدی تکنوکرات های وطن فروش دیسانت شده از خارج، انتحار و انفجار مزدوران طالب و داعش در چهارراه ها و اماکن عمومی و بد تر از همه اشغال سرزمین محبوب ما، حقوق و آزادی های مدنی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ما را سلب نموده است.
استبداد و نظام های استبدادی در هر کجائی بر جهل و ترس توده ها بنا گردیده است. جهل و ترس توده های مظلوم پایه های نظام های مبتنی بر اجبار را ساخته و زمینه را نیز برای گسترش استبداد مهیا نموده است. از طرف دیگر، تداوم و استمرار حاکمیت دیرین پای استبدادی و ظالمانه، یأس و ناتوانی مزمن را بر روح و روان استبداد زده ها مسلط ساخته است. باز هم منشاء این ترس در میان توده های محکوم خلق و تداوم استبداد دیرین پای استبداد، ارتجاع و هکذا استعمار؛ فقدان آگاهی اجتماعی و سیاسی توده های ستمکش از خود و دشمن است.
اکنون ما در زمانه ای زندگی می کنیم که استعمارگران با سیاست ها و روش های انحصارگرانۀ خویش، از گسترش دانش و فرهنگ بالنده نیز برای عقب و به بند نگه داشتن محکومان و خلق های تحت ستم استعمار ــ ارتجاع بهره می جویند. خداوندان سرمایه به عمد پیشرفت های علوم و تکنولوژی را پنهان می دارند تا قالب های ذهنی منسوخ محکومان دنیای تحت سلطه متزلزل نگردد. از این جاست که گاهی مبارزۀ محکومان مواج و خروشان است و گاهی هم بی رمق و ناموفق و زمانی نیز در چشم انداز آن سرابی بیش ظاهر نشده و در مواردی هم، ره به ترکستان برده است.
باری، این تنازع تاریخی با پیشینۀ ممتد میان ظلمت و روشنائی، میان ارتجاع و پیشروی و میان صاحبان مالکیت و سلب مالکیت شدگان بی وقفه تا حل نهائی جریان دارد. در یک جانب طبقات صاحب قدرت و نیرو های رجعت گرای حامی این مناسبات می خواهند که از تابش نور و روشنائی و تنویر اذهان مردم جلوگیری نمایند و از طرفی دیگر طبقات بی بهره از امتیازات اقتصادی و اجتماعی، ظرفیت های روشنگر، بالنده و پیشرو نیز در عرصۀ اجتماعی مثل عرصۀ طبیعی، از ستاندن حق پایمال شده و ستیز با هیولای شب بازنایستاده اند.
محرومان و استبداد زدگان بر حسب نیاز به رهائی خویش، به پرتوافکنی دانش روشنگر و زنجیرگسل نیازمند اند تا در پرتو آن هر چه زود تر توانسته باشند بر دامنگستری ظلمت هیولای شب (ارتجاع ــ استعمار) خاتمه داده و زنجیر های جهل، ترس، خرافات و ضعف ناشی از آن را از دست و پای استبدادزدگان و ستمزدگان بردارند.
با کسب شناخت علمی از پدیده ها و قوانین دنیای طبیعی و اشراف بر چگونگی و شیوه های بدل شدن ضعف، ترس و جهل خلق ها به نیرو و آگاهی توأم با انسجام است که انسان های مولد و زحمتکش از بند "ازخود بیگانگی" طبیعی و اجتماعی رهائی یافته، قائم به ذات خویش شده و روی پای شان می ایستند.
در این راهپیمائی طولانی تاریخی ستمدیدگان علیه ستمگران، کسب آگاهی سیاسی، کسب شناخت از نیرو های اجتماعی متضاد، ظرفیت ها، محدودیت ها، توانائی ها و ابزار و اهداف هر یکی توأم با انسجام و به پا ایستادن ستمکشان، شرط گذر از قلمرو جبر طبیعی و اجتماعی و رسیدن به قلمرو اختیار و آزادی است.