سـیــاوش آزاد
۰۸ سپتمبر ۲۰۲۰



مـسـعـود جـــلاد بـا تــفــکــر طــالــبــانــی

احمد شاه مسعود، در مکتب اخوانیت و دبستان آی اس آی پرورش یافت و تمام افکار، اعمال و سکنات سراسر عمر ننگینش متأثر از آن بدآموزی بود.
مسعود و همگنان اخوانی اش بنا بر همین وابستگی فکری و سیاسی شان به حلقات اخوانی و استخبارات پاکستان بود که در زمان ریاست جمهوری داوودی زیر نظر جنرال بابر آموزش نظامی را فراگرفته و در امتداد سیاست های سلطه طلبانۀ نظامیان پاکستان، دست به تحرکات نظامی ناکام سال ۱۳۵۴ در کابل، پنجشیر، کنر، نورستان و بدخشان زدند. بنا به گفتۀ مسعود جریان وقوع حملات مسلحانه قبلا ً توسط گلبدین به استخبارات داوود خان اطلاع داده شده بود.
بعد از شکست این حرکات نافرجام، مسعود دو باره رهسپار پاکستان گردیده و بر سر مسألۀ شکست حملات شان با نظامی های پاکستان و فرد معتمد آنها، گلبدین به مناقشه پرداخته که این خود باعث شکررنجی و اختلاف هر چه بیشتر ایشان گردید.
از همان زمان بود که مسعود راه خود را از همکیش و هم مسلک اخوانی اش گلبدین جدا نموده و در خفا به جست و جوی منابع تمویل کنده جهت برآوردن اهداف سیاسی  خودش پرداخت.
با وقوع کودتای ننگین هفت ثور سال۱۳۵۷ مزدوران روس رهزن و در امتداد آن، راه افتادن خیزش های خود انگیختۀ توده ئی؛ مسعود به دستور آی اس آی و با امکانات مادی ــ تسلیحاتی آن سازمان ، ازپاکستان از راه کنر و نورستان داخل پنجشیر گردیده و به تسلیح مردم قراء و قصبات آن ولسوالی پرداخت.
اما قبل از داخل شدن مسعود به درۀ پنجشیر، احمد جان پهلوان به اتکای مردم سلحشور محل و امکانات ناچیز دست داشته تحرکات نظامی را آغاز نموده و در میان مردم از محبوبیت زایدالوصفی نیز برخوردار بود. مردم پنجشیر و مناطق حومه او را به مثابۀ زعیم مقاومت پذیرفته و در محور وی خود را بسیج نموده بودند.
در آن هنگام اعضای "جبهۀ متحد ملی افغانستان" به رهبری زنده یاد مجید نیز در همکاری جهت همسوئی و انسجام هر چه بهتر جبهۀ مقاومت در پنجشیر سهم گرفته و یاری می رسانیدند.
اما مسعود همانند مار آستین با دریافت امکانات وافر مالی ــ تسلیحاتی فوج پاکستان، دست به توزیع سلاح زده و با مصرف پول، گروه مسلح خود را تشکل داده و در مماشات با گروه های مسلح احمد جان در منطقه قرار گرفت. مسعود از همان روز اول قدوم نامیمونش به درۀ پنجشیر، از جانب اربابان و تمویل کنندگان بدخواه پاکستانی اش مأموریت گرفته بود تا هر طوری شده، جبهۀ جنگ میهنی پنجشیر را از عناصر ملی ــ انقلابی به قیمت تصفیه های خونین و توطئه های ناجوانمردانه پاکسازی کند. بناءً مسعود طبق دستور از همان بدو امر در صدد حمله بالای گروه های مسلح احمد جان به قصد پاکسازی و یک دست ساختن قدرت بود و منتظر فرصت مناسب ماند.
در مقابل، پهلوان احمد جان و رهبری جبهۀ مستقل پنجشیر بنا به کمبود امکانات و منابع مالی ــ تسلیحاتی نمی توانستند با مسلح ساختن مردم، عطش مبارزاتی مردم را پاسخ گویند. از جانب دیگر تحرکات تخریبی و سبوتاژ مسعود که تلاش می نمود تا احمد جان را بدنام سازد و بر پایۀ امکانات بادآوردۀ مادی ــ تسلیحاتی خود را در زمان کوتاهی به عنوان سردستۀ گروه رقیب تثبیت کرده و در جنگ رویاروی علیه افراد مسلح تحت رهبری احمد جان قرار می گیرد.
مسعود در یک کمین قبلاً تدارک دیده شده احمد جان را خیلی فجیعانه به قتل می رساند و دسته های مسلح تحت امر او را از بین برده و یا هم متواری ساخت. به تعقیب آن هر جنبندۀ با سوادی را تحت نام کافر دستگیر نموده با آب جوی تر نموده و چوب می زد. در امتداد این جنایت هولناکش، مسعود جلاد وظیفه یافت تا به تعداد ۱۲۰ تن از اعضاء و هواداران سازمان آزادیبخش مردم افغانستان "ساما" در درۀ پنجشیر را دستگیر نموده و از بالای کوه مکونی به پائین پرتاب کند و سپس سنگ ها را بالای اجساد آنها به پائین انداخته و تمام اجساد را سلاخی کند.
احمد شاه مسعود پسر دگروال دوست محـمـد خان که توسط شوهر همشیره اش به مبارزات سیاسی در سازمان جوانان مسلمان روی آورده بود، از همان آوان در مکتب ارتجاع و استعمار با مشق و تمرین، راه و روش مزدوری، جاسوسی و جلادی را دقیق آموخته بود.
مسعود به منظور جا انداختن خود در اذهان مردم منطقه، دست به یک سلسله شعبده بازی هائی  زد که ریشه در دستگاه های استخباراتی آی اس آی و کی جی بی داشت. به طور مثال به یکی از قرارگاه های مربوطه اش داخل گردیده و افراد مسلح خود را جمع می نماید و به آنها تفهیم می کند که فردا دو ساعت بعد از این وقت قوای هوائی روس ها این مناطق را بمباران می نماید و خودش از ساحه خارج می شود. دقیقاً فردای آن روز دو ساعت بعد تمام دره زیر بمباردمان روس ها قرار می گیرد.
مریدان کر و کور مسعود در تمام دره تبلیغ کردند که مسعود "اولیاء الله" و "به جای رسیده" است. با این ترفتد ها و شعبده بازی های مضحک، مسعود جلاد رگ خواب مردمی را که رسوب خرافات مذهبی تفکر علمی شان را فلج نموده بود، یافته و با استفاده از گزارشات دستگاه های جاسوسی و در همآهنگی کامل با آن ها، در میان عده ئی از وابستگان و تحمیق شدگان جای پائی برای خود یافته بود.
مسعود در طول چندین سال زمداری و گسترش ساحۀ نفوذش بر چند ولایت مثل کاپیسا، پروان، بغلان، قندوز، تخار و بدخشان و راه انداختن کشتار خونین دسته جمعی از دگراندیشان و نیرو های ملی ــ انقلابی در پنجشیر، نهرین، کوه صافی، کاپیسا، شولگرۀ بلخ، تخار و بدخشان؛ در روشنی تفکر و عملکردش، تفاوت چشمگیری از لحاظ فکری و عملی با فاشیسم و تفکر طالبانی نداشت. مسعود خودش در زمان آمد آمد طالبان به سوی کابل و شمالی طی مصاحبه ای که همه آز آن آگاهند، گفته بود که "ما از لحاظ فکری هیچ اختلافی با طالبان نداریم". فقط در ظاهر امر تفاوت های شکلی و کمی ای وجود داشت، اما سلوکیات، روش، منش و اخلاقیات  موصوف کاملاً با طالبان هم تراز بوده و تفاوت نداشت و در کنه خود با طالبان همسانی داشت و خوانندگان جهت معلومات مزید می توانند به نوار ها های ثبت شده از بیانات آمر مسعود مراجعه نمایند.
ما این جا با شمایل طلبان و تفاوت های ظاهری مسعود و مسعودیان با طالبان کاری نداریم که طالب فقط از قندهار و یا هم پشتون باشد و لنگی به سر داشته باشد و مسعودیان تاجیک و پنجشیری، بلکه این جا اشتراک و همسانی تفکر و عمل افراد معیار قضاوت و مقایسه است.
در مسایل اجتماعی برخورد مسعود و مسعودیان با مردم، زنان، روشنفکران و فرهنگیان ملهم و متأثر از افکار متحجر و فرهنگ منسوخ قرون وسطائی و مردسالاری بود. اولین بار مسعودیان دانش ستیز در پنجشیر، کاپیسا و گلبهار مکاتب را به آتش کشیدند و گوش کارگران فابریکۀ نساجی گلبهار را به جرم کارگر بودن و سر کار رفتن بریده و در بهار ۱۳۵۸ش شاگردان را از رفتن به مکتب منع کردند. نوع حکومت داری مسعود، استبدادی و پولیسی و آکنده از توطئه و دام گستری بود. شخصیت اجتماعی دوستانش  چون گل حیدر، قلندر، جلندر، څارنوال کرام، بسم اللله، قانونی، عارف و... این ها همه رفقای شبانه روزی مسعود بوده اند، چنین بود که به جز از رذالت، دزدی، بی ناموسی، چور و چپاول، شکنجه و کشتن بی گناهان، مفاسد اخلاقی؛ مشغلۀ فکری و عملی دیگری نداشته و ندارند.
علاوه از این تشابۀ فکری، مسعود و مسعودیان از دو نگاه دیگر وجه مشترک عمیقی با طالبان داشته و دارند:

الف:ــ از بـعـد مـلـی:
مسعود و همگنان اخوانی اش در همان بطنی پرورش یافته و از آن زاده شدند که همان زهدان نطفۀ طالبان را پروریده و زائید. یعنی این دو مولود دستگاه جهنمی آی اس آی، از بدو تولد برای خیانت به مادر وطن (افغانستان) زاده شده و در تداوم مزدوری و خیانت ملی شان، در وابستگی مضاعف همزمان به چندین دستگاه استخباراتی دول مغرض و آزمند منطقه و فرامنطقه قرار گرفتند.

ب:ــ شیفتۀ قدرت بودن مسعود و طالبان:
هم مسعود و مسعودیان و هم طالبان به کرات نشان داده اند که هر دو دچار جنون قدرت بوده و برای رسیدن به قدرت، از ارتکاب هر جنایت، خیانت و دنائتی روی گردان نبوده و به هر وسیلۀ غیر شریفانه از قبیل توطئه، تصفیه های خونین گروهی و قومی، قتل عام و تخریب شهر ها و خودفروشی به بیگانگان مغرض و متجاوز دست یازیده اند.
در هر دو مورد فوق، شیفتگی قدرت و مزدوری به اجانب با هم تداخل داشته و در هم تنیده شده است. جنون قدرت و اشتیاق رسیدن بدان از راه های نامشروع و بدون اتکاء به مردم، وابستگی به قدرت های طماع فرامرزی را در پی آورده و مزدوری اجانب، حرص شیفتگان برای رسیدن به قدرت را آب داده است.
مسعود در زندگی سیاسی اش همواره تلاش می ورزید تا وابستگی همزمان و رابطۀ نامشروع با شبکه های استخباراتی، با دولت ها و مراجع تمویل کنندۀ خود و شورای نظار را از انظار پوشیده نگه دارد.
مسعود با دولت امپریالیستی فرانسه روابط خیلی عمیق و پنهانی داشت و تقویت می شد. کمی هم زبان فرانسه می دانست. در همان سال ۱۳۵۹شمسی بود که غارتگران فرانسوی با ماشین های برمه بر دوش برای استخراج و تاراج سنگ زمرد وارد پنجشیر شدند. مسعود با پرچمی ها روابط گرم توأم با حسن نیت داشته و از خلقی ها نفرت داشت. با گروه کار صوفی شنا سر و سری داشت و این گروه ها همه به نفع مسعود تبلیغ می کردند و این رابطه بیشتر متأثر از ارتباط استخباراتی مسعود با سازمان کی جی بی بود. ارتباط استخباراتی مسعود با سازمان کی جی بی و نظامیان اشغالگر روسی در کشور ما، تا سطح امضای پروتوکول و همکاری نظامی با نظامیان اشغالگر روسی ارتقاء یافت که همگان از آن مطلع اند و اسنادش موجود است. مسعود این مولود آی اس آی در عین داشتن رابطۀ قوی با کی جی بی، برای حفظ و گسترش قدرت شخصی اش، با سازمان های اطلاعاتی ایران و دول امپریالیستی غربی مثل فرانسه، امریکا، انگلیس و... رابطه داشته و توسط آن دول و سازمان های اطلاعاتی شان حمایت همه جانبه می شد.
مسعود گروه الحدیدی را در اوایل رشد داد. بعداً که نفوذ آن گسترده تر شد، رهبر آن را به اسم هاشمی در ملسپۀ پنجشییر با انداخت هاوان از بین برد. قابل یاد آری دانسته می شود که الحدیدی ها مشابهت های نزدیکی با مجاهدین خلق ایران از لحاظ تفکر و اصول تشکیلاتی داشتند. همین ها بودند که چار چوب و طرح به وجود آمدن شورای نظار را پی ریزی کردند. وقتی که مسعود رشد و استحکام الحدیدی ها را مشاهده کرد، تصمیم به برچیدن آنها گرفت. تمامی افرادی که در تنگی فرخار به دست "سید جمال ولید" گلبدینی به قتل رسیدند، از گروه الحدیدی بودند.
نزد مردم ما گلبدبن به قصاب کابل مشهور است، اما در این قصابی کابلیان، قصابان دیگری نیز کار او را تکمیل می کردند. جنگ جنایتکارانۀ قدرت در اوایل دهۀ نود قرن بیستم به دستور بیگانگان مداخله گر و هیزم کش، که از پنچ رخ مشتعل بود، کابل را ویران کرده و حدود ۷۵۰۰۰ کابلی را به کشتن داد. در رأس این پنج گروه جنگی جنایتکار، پنج قصاب: گلبدین، مسعود، سیاف، مزاری و دوستم قرار داشتند که بی محابا به جان، مال و ناموس کابلیان تاختند و در این ویرانگری، کشتار و بی ناموسی مسعود دست کمی از گلبدین و دیگران نداشت. مسعود را نیز باید در کنار گلبدین، قصاب کابل نامید.
مسعود این را دریافته بود که وی نمی تواند حکمتیار و یا هم سیاف گردد، زیرا وی فاقد استعداد تئوریک و حافظۀ قوی در فراگرفتن متون داشت. از همین رو بیشتر به توطئه رو می آورد و در توطئه استاد بود. او ا ستعداد صحبت نمودن منسجم و جذاب را نداشت. مسعود می توانست در بین عده ای از افرد بی سواد و کم سواد صحبت کند، اما هیچ گاهی همانند افراد آگاه سیاسی قابلیت صحبت مدون را نداشت.
بیشترینه افراد منسوب به باند توطئه، دزدی، غارتگری و جلادی مسعود افراد بی سوادی مثل کلینر، دریور، باشی، دهاقین و افراد ایله جار دارای خصال لومپنی بودند. در این جا منظور ما اهانت به بی سوادی یا کم سوادی این افراد نه، بلکه تأکید بر اصل شایسته سالاری و کار را به کاردان سپردن در عرصه های اجتماعی، سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی، حقوقی و... است. در همین رابطه، مشهور است که مسعود آدم های فهمیدۀ دور و برش را دوست نداشته، تحمل نکرده و به گونه ای همچو افراد را نابود می کرد. او از آدم هائی خوشش می آمد که کم تر از آمر صاحب می فهمیدند و صرفاً نادان و بلی گوی بودند.
مسعود این را می دانست که بدون  وابستگی قوی به بیرون نمی تواند بر حریفان هم مسلک نیرومندش فائق آید. موصوف این را می دانست که گلبدین اخوانی از طرف آی اس آی پاکستان تمویل و هدایت می شود و سیاف وهابی از طریق شیخ نشینان عرب تمویل و رهنمائی می شود. مسعود در عین داشتن وابستگی مضاعف به بیرون از افغانستان، با بی اعتمادی کامل بر همه کس، این وابستگی اش را به بهترین نزدیکانش افشاء نمی ساخت.
همان طور که هم اکنون طالبان نمی توانند بدون پایپ لاین وابستگی، شبی را سحر نمایند، مسعود نیز تا آخر عمر در پی قدرت پوشالی، در وابستگی زیست و حاصل این وابستگی و حرص قدرت، سرش را خورد.
با این حال دیده می شود که عده ئی از روشنفکرنما های هویت باخته که در پخته ساختن قصیده ناکام مانده اند، به پای مسعود جلاد به سجود افتاده و از روی علایق منطقه ئی، قومی، زبانی و سمتی، از مسعود جلاد و قصاب کابل ــ این بت سرگینی سرنگون شده ــ  شخصیت ممتاز ملی می تراشند. این قماش به جز از پراکندن گند رسوائی خود به اطراف، پیام دیگری برای ارسال کردن به دیگران ندارند.
مبارزان صادق و آگاه سرزمین ما این را نیک می دانند که اولین شاخصۀ شخصیت های ملی، ضد امپریالیست بودن آنها است. حال آنکه مسعود از بستر اخوانیت برخاسته و درس وابستگی، جلادی و ویرانگری را در دبستان استعمار و ارتجاع آزمند منطقه فراگرفته؛ با ارتجاع هار و استعمارگران شرق و غرب در الفت و همآغوشی قرار داشته و سراسر کارنامۀ ننگینش سرشار از دشمنی با کشور، با مردم افغانستان، با انقلابیون و آزادیخواهان، با روشنفکران، با زنان و فرهنگیان و دشمنی با وحدت ملی بوده است؛ چگونه می تواند صبغۀ ملی را در شخصیت خود یدک بکشد؟
کارنامه های جنایتکارانه و خیانتکارانۀ مسعود و مسعودیان در حق کشور و مردم افغانستان مانند جنایت و خیانت جلادان و میهنفروشان "خلقی ــ پرچمی"، جمعیتی، گلبدینی، سیافی، خالصی، وحدتی، دوستمی و... به قدر کافی گویا است. گفتۀ مشهوری است که اگر فردی را نمی توانی بشناسی، می توانی وی را از روی دوستانش بشناسی. طبق این گفته، مسعود را می توان از روی ماهیت، موضع ملی و اجتماعی و عملکرد دیروزی و امروزی مسعودیان و کسانی که سنگ وفاداری او را به سینه می کوبند، نیز شناخت.