زنـده یـاد «قـیـوم رهـبـر»
ارسالی: جمعی از اعضای "ساما"
۲۱ نـومـبـر ۲۰۲۵



بخشی از سخنرانی زنده یاد «قـیـوم رهـبـر» در کنفرانس سرتاسری
سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما)

(قـوس ۱۳۶۲شمسی)
(۱۳)

مکانیسم ادغام تشکیلاتی:
از لحاظ تشکیلاتی، سازمان آزادیبخش مردم افغانستان در این مرحله طرحی داشت که ما باید ادغام تشکیلاتی را به عنوان مبرم ترین شرط مرحله اول ساختمانی روی دست بگیریم و به این صورت "کمیتهٔ تشکیلات" از نمایندگان با صلاحیت همه بخش ها به وجود می آید (از سه بخش). یک بار ما می بینیم که کمیتهٔ تشکیلات در کلیت اش یک بخش موثر تشکیلات در "حادثهٔ چهلستون" ضربت می خورد؛ و بعد از آن در حادثهٔ گرفتاری رفیق اشرف. به خصوص با دو بار ضربت خوردن کمیتهٔ تشکیلات، کار ادغام تشکیلاتی سازمان ـ در این مرحله ـ آنچنان که لازم است، به پیش نمی رود و در پهلوی دیگر کار ها، کار تشکیلات هم به دوش خود رفیق مجید می افتد. تا وقتی که رفیق گرفتار می شود، تقریبا در جست و جوی این است که من دیگر برای تشکیلات کی را بیاورم، چه کسی را بیاورم که جای شریف و سرمد را پر بکند، و کی را بیاورم که جای اشرف را پر بکند؟ تا بتواند همان طور افرادی باشد که واقعاً تشکیلات را من بتوانم برایش بسپارم و با اطمینان برایش بتوانم بسپارم. حتی رفیق مجبور می شود به خاطر فهم این قضیه، به خاطر درک خود نسبت به ارگان های تشکیلاتی، کادر های درجه دوم، درجه سوم سازمان را می رود خودش می بیند. می رود همراه شان بحث می کند، صحبت می کند تا گمشدهٔ خود را ـ برای تشکیلات سازمان ـ پیدا کند. در این صورت بعد از دو بار ضربت خوردن تشکیلات، کار ادغام تشکیلاتی سازمان که تئوری اش ریخته شده بود، ما گفته بودیم که از بالا باید ادغام تشکیلاتی بیاید و اجزای اول کمیته تشکیلات را از چندین بخش به وجود آوردیم و بعد از آن اجزائی که کم کم به هم نزدیک هستند، مثلاً در بعضی از بخش ها یک بخش پیشرفته تر است: مثلاً در بخش عملی و نظامی رفقای رفیق شهید مجید توانائی بیشتر داشتند؛ دیگر بخش ها هم افراد خود را که افراد نظامی و چریکی بودند برای این ها می سپردند که شما در کمیته های تان تنظیم بکنید. دیگر مثلاً در کار زنان یک بخش دیگر در قیاس با ما پیشتر بود. ما یک تعداد رفقای دختری که بود برایش می سپردیم که شما در کمیته های تان تنظیم بکنید. همچنان در مسائل فرهنگی رفقای که هستند باید بیایند. به این صورت یک مقدار نیرو ها کم کم به صورت تدریجی می خواست که ادغام تشکیلاتی به وجود بیاورد و فکری که ما را رهبری می کرد، این بود که مسألهٔ وحدت تشکیلاتی در یک سازمان نمی تواند همپای وحدت ایدئولوژیک ـ سیاسی به پیش برود، به خصوص در شرایط اختناقی. چون مسألهٔ وحدت ایدئولوژیک ـ سیاسی ممکن است که زود به وجود بیاید، ولی وحدت تشکیلاتی مدت زمانی را در بر می گیرد تا بتواند واقعاً یک وحدت تشکیلاتی را نمایش بدهد.
ما این را در تمام سازمان ها می بینیم. ما در کنگرهٔ اول که حزب سوسیال دموکراسی روسیه به وجود می آید، حتی تا کنگره سوم و چارم وحدت تشکیلاتی شان موجود نبود. همچنان حزب کار آلبانی وقتی که به وجود می آید (در سال های۱۹۴۱تا ۱۹۴۴)، ما می بینیم این طور چیز هائی به وجود نمی آید، جدائی وجود دارد. حزب کمونیست چین با وجودی که در سال ۱۹۲۱ پایه گذاری می شود، اما سال های سال وحدت تشکیلاتی شان به وجود نمی آید. مسأله وحدت تشکیلاتی یک پروسهٔ بسیار بغرنج است، بسیار ظرافت کاری می خواهد.
بدین صورت فکری که رهنمای "ساما" بود، این بود که ما کم کم و با قدم های سنجیده می توانیم در آن جا هائی که وحدت زود تر به وجود می آید، ادغام تشکیلاتی را بیاوریم. در آن جا هائی که امکان وجود ندارد، ما باید نیرو هائی که از لحاظ فکری، سیاسی، ایدئولوژیک و تشکیلاتی تا سرحد معیار های ما نرسیده، آنها را تربیت بکنیم. چنانچه مثلاً بخش رفقائی بودند که خیلی زود ادغام تشکیلاتی شان با "ساما" صورت گرفت. در حالی که بخش های دیگر بود که ادغام تشکیلاتی شان، ، مثلاً به این زودی، صورت نگرفت. این حالت ناهمگونی که در تشکیلات وجود داشته، با ضربت خوردن های پیهم تشکیلات، مانع از این می شود که در این مرحله به صورت منظم وحدت تشکیلاتی در سازمان به وجود نیاید. از لحاظ ایدئولوژیک، سازمان با وجود این که روی آن خطوطی که در مرحلهٔ ایجاد تعیین شده بود، حرکت می کند؛ ولی اختلافات نوین در سازمان به وجود می آید.
این اختلافات نوین در داخل "کمیتهٔ تحقیق تئوریک" مورد بحث قرار می گیرد و در حدود پنجاه و چند مسأله بیرون نویس می شود تا سازمان از طریق کمیتهٔ تحقیق تئوریک خود به این پنجاه و چند مسأله باید پاسخ بگوید. به این صورت کار ها آغاز می شود. تازه در این مرحلهٔ ساختمان است، دیگر ایدئولوژی سازمان را بسازند [استحکام بخشند؟]، حال دیگر سیاست نوین اش را پیاده بکنند، تشکیلات مدغم شود، اولین پایه های ساختمانی را ما می بینیم که چگونه ساخته می شود، چگونه کار آغاز می شود.

کار های عملی و مرحلۀ تثبیتی:
از لحاظ عملی واقعاً سازمان پیش است، کار های عملی زیاد است، یک جهش را آدم در مجموع جنبش می بیند، به خصوص در ساما. "ساما" خیلی زود، از حالت یک سازمان جدا از توده ها (سازمان روشنفکری) فوراً به یک جنبش توده ئی مبدل می شود؛ و ما مرحلهٔ شکوفائی سازمان را و تحولش را در این مرحله به خاطر رشد جنبش توده ئی و سرعت حوادث می بینم (چه در میان روشنفکران، چه در میان توده ها و چه در میان روستائیان) که سازمان "ساما" از حیثیت و نفوذ زیادی برخوردار می شود و مرحلهٔ تثبیتی خود را این سازمان در مدت بسیار کوتاهی سپری می کند. آنچه را که سازمان ها زیاد سال ها ضرورت دارند تا در میان توده های مردم خود را تثبیت بکنند و بسیاری از سازمان های چپ افغانستان تا به امروز نتوانسته اند خود را در جامعه تثبیت بکنند.
گروه انقلابی با وجود این که می گوید ـ نمی فهمم ـ ده سال پانزده سال است ایجاد شدیم؛ ولی تا به حالا نتوانسته مرحلهٔ تثبیتی خود را در جامعه سپری کند. همچنین "اخگر" و دیگر سازمان ها. یعنی این که سازمان در یک موقعیت سیاسی قرار بگیرد که در این جا دوست و دشمن وجود اش را احساس بکند و این را در محاسبات سیاسی خود بیاورد. دشمن همرایش دشمنی بکند، دوست همرایش دوستی بکند و در همه جا حاضر و ناظر باشد، همه کس بگوید که این هم است. سازمان "ساما" در تاریخ افغانستان در وضع موجود افغانستان ـ با وجود زخم های بزرگی که ما خوردیم ـ امروز در همین طور یک موقعیتی قرار دارد و این نشان دهندهٔ این است که این سازمان خود را در جامعه تثبیت کرده است. امروز دوست و دشمن، امریکا و روس همگی این را به عنوان یک واقعیت می پذیرند که همین است باید با او برخورد بکنیم. بعضی ها می گویند باید از بین ببریمش، بعضی ها پشتش می گردند که کجا هستید شما، بعضی خوشبین هستند، بعضی به یک شکلی، این است آن چیزی را که ما تثبیت یاد می کنیم. البته بعضی از رفقای ما، بنابر این که سازمان ما هنوز دارای استحکام ایدئولوژیک، سیاسی و تشکیلاتی نیست، می گویند که: این تثبیت نیست، تثبیت یعنی استحکام ایدئولوژیک، سیاسی و تشکیلاتی. ولی ما با این رفقاء بحث کردیم که مسألۀ استحکام مسألۀ روابط درونی یک سازمان است، ولی تثبیت مسأله روابط بیرونی یک سازمان است.  رابطه ایست که یک سازمان با جهان ماحول خود دارد و در این روابطه، سازمان ما به عنوان یک واقعیت پذیرفته شده، یک واقعیت قابل محاسبه و قابل لمس. وقتی اعضای حزب اسلامی مثلاً با یک روزنامه نگار معروف دنیا یعنی اشپیگل المانی ـ اشپیگل کلان ترین مجلهٔ دنیا از المان است ـ [مصاحبه می کند]، آنجا از همین حزب اسلامی پرسان می کنند که غیر از شما در این جا دیگران چطور هستند؟ او می گوید: در این جا سازمان "ساما" هم است، بسیار ضعیف است، هیچ چیز نیستند! ولی بسیار خوب ارگانیزه هستند. حتی دشمن ما در مصاحبۀ خود با یک روزنامه نگار خارجی وقتی که یاد می کند، دیگر نیرو ها را می گوید که بلی این جا شعله ی ها هستند، "ساما" است بسیار ضعیف هستند، آنچنان چیزی نسیتند؛ اما بسیار خوب ارگانیزه هستند. این جاست که دوست و دشمن همگی ما را می پذیرند؛ و به همین خاطر است که ما استحکام را چیزی دیگری می دانیم، استحکام روابط درونی ما را نشان می دهد. ما استحکام خوبی نداشتیم و نداریم، ولی تثبیت هستیم و ما نباید از این مرحله تثبیتی دو باره پس برویم، عقب برویم. این یک دستاورد بزرگ سازمان آزادیبخش مردم افغانستان است که با خون به دست آمده است. بناءً سازمان در همین مرحلهٔ ساختمانی، اول خود را تثبیت می کند، مرحله تثبیتی خود را با موفقیت پشت سر می گذارد. ما خود در خارج کشوردر آن وقت در طی ۹ ماه از ابتدای ایجاد سازمان تا زمان گرفتاری رفیق، در حدود یک لک قطعه از اسناد سازمان را ما به زبان های مختلف دنیا انتشار دادیم . این نشان دهنده آن جنب و جوش سیاسی است که اعضای سازمان در همه بخش ها و در همه جا های خود داشت. همه کس خود را سامائی می دانست، همه کس می رفت پای عمل، همه کس می رفت پای این که به سازمان خود چه کرده بتواند. این از لحاظ سیاسی، از لحاظ عملی مرحلهٔ شکوفائی بسیار خوب سازمان است.
از مرحلهٔ ساختمانی خود جمع بندی بکنیم: از لحاظ ایدئولوژیک اختلافات قدیم حل شد و اختلافات نوینی بروز کرد. مسائل نشانه گیری شد و باید حل می شد، کمیتهٔ تحقیق تئوریک سر این باید کار می داشت. از لحاظ عملی، ما کار های زیادی انجام دادیم و مرحله تثبیتی خود را پشت سر گذاشتیم. از لحاظ سیاسی در میان دگماتیسم و لیبرالیسم یا امپریسم خط دموکراتیسم استوار تسلط داشت، ولی استحکام نداشت؛ و به این صورت ما می توانیم به این مرحله ـ که مرحلهٔ گرفتاری رفیق است ـ برسیم، که در واقع بعد از حادثه المناک گرفتاری رفیق، اصل عصر چهارم ما آغاز می شود.؟ ما باید سلسله ئی از مسائل را در این جا مورد بررسی قرار بدهیم: اولاً در مورد خود گرفتاری رفیق و پیامد هایش. چنانچه می دانیم سازمان تا اکنون که هم اکنون است، قادر به این نشده است که در مورد علت گرفتاری رفیق نظرقاطع و مُنجِز خود را بگوید. گر چه تمایل کلی، در مورد گرفتاری رفیق، اینست که رفیق به صورت تصادفی گرفتار شده است؛ تا حدودی هم معلوماتی که برای ما رسیده، همین را نشان میدهد. ولی سازمان در پی ریشه یابی این قضیه، به خصوص از لحاظ مسائل امنیتی نه برآمد و نتوانست آن را دنبال بکند. یکی هم در ارتباط با عملکرد های بعدی اش است که سازمان متأسفانه نتوانست در مورد رهائی رفیق، حتی یک قدم عملی هم بردارد. و با وجود تکبیر و بزرگداشت لفظی رفیق، در واقع آدم می بیند که عملاً مسائل در حد یک مسأله اخلاقی باقی ماند. کدام چیز دیگری نبود.
بعد از گرفتاری رفیق بود که در واقع اوضاع سازمان متشنج شد؛ و بسیار یک چیزی طبیعی است. به خاطر این است که حیز و مکانی را که رفیق در سازمان اشغال کرده بود، بعد از این که رفیق از این مکان و حیز بیرون می شود، یک خلاء به وجود می آید. از لحاظ فزیک هم ـ رفقاء می فهمند ـ وقتی یک جا خالی می شود از چهار طرف، هوای چهار طرفش می خواهد بیاید این حیز خالی را احاطه بکند؛ در آن صورت است که کنش به وجود می آید، زد و خورد هائی به وجود می آید، الماسک به وجود می آید، بابا غرغری به وجود می آید. تمام این ها مسأله ایست که خلاء هوائی است. در سازمان هم دقیقاً این قانون فزیکی تطبیق شد. وقتی که رفیق می رود، این خلاء به وجود می آید. در سیاست هم به نام تئوری خلاء وجود دارد، همگی هم معتقد هستند به آن؛ و بعد از این ما می بینیم که اولاً در داخل سازمان هم که سه بخش وجود داشت، طوری که ما گفتیم که از لحاظ تشکیلاتی این مرز ها زدوده نشده و در میان این سه بخش یک بخش رفقاء با از دست دادن رفیق تقریباً نماینده های فکری عمدهٔ خود را از دست دادند. همهٔ شان در جریان مبارزه از دست رفتند: رفیق سرمد، رفیق شریف، [رفیق جرأت]، رفیق عزیزطغیان، رفیق حسین طغیان، رفیق داوود منگل و رفیق ملنگ عمار. همه این رفقائی که شهید شدند، از یک بخش سازمان بودند، شهید شدند. بعد از این که رفیق هم گرفته می شود، ما می بینیم که یک بخش سازمان که در واقع رهبری سازمان را در این مرحله و تا اکنون در دست داشته، این جریان که ـ همین جریانی که عامل دموکراتیسم استوار بوده، در سازمان ـ نماینده های فکری خود را از دست می دهد. یک تعداد عناصر جوان هم که مانده هنوز هم جوان هستند، به اصطلاح بگوئیم که دور دوم هستند. رفیق پردل است، رفیق مختار است، رفیق رضا است، واکمن است. دور دوم این بخش هستند، این ها نمی توانند مسائل را درک بکنند و نمی توانند مسائل را به پیش ببرند؛ نمی توانند اتوریتهٔ لازم داشته باشند، تجربهٔ لازم ندارند. در این صورت با گرفتاری رفیق یک بخش از این سازمان که هنوز استحکام کامل خود را نیافته، از نماینده های فکری خود محروم می شود. به این صورت از لحاظ ایدئولوژیک ـ سیاسی، قبلاً گفتیم، این بخش بود که سنتز میان دگماتیسم و لیبرالیسم را می داد به شکل دموکراتیسم استوار، دیگر اکنون آن عایق و یا کتلیزاتور بگویمش کتلیزاتوری که ناقل افکار از این بخش به این بخش باشد، بالاخره این را تصفیه بکند و یک سنتز ازش بیرون کند، دیگر این حالت در سازمان وجود ندارد. حال دگماتیسم و لیبرالسیم رو به روی هم ایستاده می شوند و به مصاف هم می روند. این یکی از خصوصیات این مرحله است که این ها رو به روی هم ایستاده می شوند و از جانب دیگر طوری که گفتیم مسألهٔ دموکراتیسم استوار به عنوان خط سیاسی سازمان مسلط بوده، اما مستحکم نبوده؛ بناءً از لحاظ سیاسی هم سازمان راه خود را پیدا کرده نمی تواند که چی بکند. از لحاظ تشکیلاتی هر کس، بخش خود را می بیند و تقریباٌ آن گرایش وحدت طلبانه تشکیلاتی که قبلاً وجود داشت ـ گرایش عمده، گرایش وحدت بود ولو هم که جدائی وجود داشت ـ جدائی تشکیلات هم وجود داشت، ولی گرایش تکاملی وحدت در این جا وجود داشت به همین خاطر زیاد ضربت وارد نمی شد، زیاد جدائی معلوم نمی شد. اما حالا عقب گشت کرده، جدائی عملی هم وجود دارد، ولی گرایش جدائی طلبانه هم است. به این صورت از لحاظ تشکیلاتی هم این نیرو ها جدا هستند.
ولی مهم ترین مسأله این است که ما تحلیل سیاسی بدهیم از این مرحله. تحلیل سیاسی وقتی که می دهیم، می بینیم که بعد از گرفتاری رفیق، از نظر ما وظایف اصلی که پیش پای سازمان قرار دارد ـ اکنون می فهمیم آن وقت نمی فهمیدیم ـ دو مسأله بود: یکی حفظ وحدت سازمان (سازمان نو بنیاد، نوپای به وجود آمده، باید وحدت اش حفظ شود)، و ثانیاً رهائی رفیق؛ دو وظیفهٔ مبرم است که پیش پای تشکیلات سازمان قرار دارد. رهبری سازمان، که بعد از رفیق می بینیم، رفیق داکتر است و رفیق پویا است. باید این مسؤولیت را درک بکنند، حلقهٔ اساسی را پیدا بکنند، در این وقت حلقهٔ اساسی چی است؟ از این حلقه اساسی غافل می شوند. به جای این که سازمان را حفظ بکنند، وحدت سازمان را حفظ بکنند، به جای این که بروند پای رهائی رفیق و برای این کار بکنند، مبارزه ایدئولوژیک را جانشین این مسائل می سازند. در حالی که سازمانی با این وضع بحرانی، تحمل مبارزه ایدئولوژیک را ندارد؛ ناچار از یک مبارزهٔ درون خلقی، از یک مبارزه درون سازمانی، به یک مبارزه انتاگونیستی مبدل می شود. به این صورت است که کنفرانسی که این ها می گذارند، برای این که باید ما برای رهائی رفیق کار بکنیم، فوراً بحث شان سر مسائل اسلام و کمونیسم چرخ می خورد. و بعد از آن می گویند که خوب هر کس نظر خود را بنویسد و بدهد. فردایش می باشد که برنامه نوینی متولد می شود و داده می شود. این برنامه را می برند و چاپ می کنند. خود رفیق هم است (هادی خان). پس می آورندش (برنامه را). جانب دیگر می گوید این توطئه است، این را چرا چاپ کرده اند؟ در حالی که همان افرادی که حامل این برنامه هستند، آن ها در دل و دست شان این گپ ها نیست، این مردم بیچاره هستند که از آن بخش دیگر است، بخش رفیق هستند، همراه آن بخش دیگر کار ندارند، اما او دیگر می گوید که نی این توطئه، توطئهٔ پویا است. حال آن که پویای بی چاره اصلاً نقش ندارد. ما که مخالف نظرش هستیم، نمی توانیم یک چیز ناحق بر گردنش بیندازیم. می گویند که این ها صد ها قطعه نشر کردند در حالی که معلوم است که به جز از سیزده قطعه یا هجده قطعه ـ که خود رفیق می گفت و در نشرات کار می کردند ـ بیشتر نبود، آن هم به کادر ها داده شده بود. ولی بهانه می شود دیگه، تشدید می شود در حالی که پیش بینی می کنند که باید سومین اش از داکتر صاحب باشد، بیاید. ولی او این کار را نمی کند؛ و این نه فهمیدن مسائل اساسی و حلقه اساسی کار است در یک مقطح مشخص. در یک وقتی که بحران وجود دارد، جدائی ها وجود دارد، بی اعتمادی وجود دارد و ضربت بزرگی که جنبش انقلابی خورده، در این وقت است که یک مبارزۀ ایدئولوژیک را سر سازمان تحمیل می کنند که تحملش را ندارد. نه خود اینها قادر به این هستند که سنتز نظریات خود را بیرون داده بتوانند، خود شان هم ضعیف هستند، نه از موضع وحدت طلبانه، نه از موضعي که باید این مسائل حل شود، بلکه فقط در حد اعلام مواضع که نه این چنین است.
به این صورت است که انشعاب داکتر صاحب شروع می شود. انشعاب داکتر صاحب از نظر ما دارای عوامل متعددی است: نوپائی جنبش، نوپائی سازمان، عدم استحکام تشکیلات و جدائی های تشکیلاتی، حالت بحرانی در سازمان وجود دارد، دوری از وظایف اصلی سازمان و چنگ زدن به مسائل فرعی، نتوانستن و مهار نکردنش، مانور های لیبرالیسم و سوبژکتویسم طرف مقابل، همگی باعث این انشعاب می شود. در این میان آنچه تعیین کننده است، سوبژکتویسم رفقای داکترصاحب هادی خان است که عمده است و باعث انشعاب می شود. ما چرا این را عمده می گوئیم، به خاطری که گفتیم این رفقاء می گویند که در این سازمان دو برنامه وجود داشت. در حالی که دو برنامه وجود نداشت، دو طرح برنامه وجود داشت. این ها می گویند که در این سازمان دیگر ما مبارزه ایدئولوژیک کرده نمی توانیم، در حالی که این ها در تمام ارگان های سازمان وجود داشتند و می توانستند مبارزهٔ ایدئولوژیک بکنند. این ها می گویند: همه مردمی که در این سازمان بودند به جز از ما که از موقف مارکسیسم ـ لنینیسم دفاع کردیم؛ همه اش مسلمان شدند. در حالی که این گپ واقعیت نداشته، همگی در سازمان می فهمند، به جز از چند نفر محدودی که این نظریات را داشتند و نتوانستند مقاومت بکنند. دیگر مجموع سازمان و اکثریت سازمان سالم بوده و به این صورت ما می بینیم که تمام دلایل و نظراتی که بالاخره به نفی سازمان ما می رسد که می گویند سازمانی وجود نداشته که ما وحدت کرده باشیم. به این صورت این سوپژکتویسم از این ها است که باعث انشعاب شده؛ و دیگر شرایط، عوامل و فاکتور ها هم در این جا نقش داشته، ولی عامل تعیین کننده سوبژکتویسم خود این ها است. مسؤولیت این انشعاب را این ها می گیرند. این را ما باید بفهمیم، ما نمی خواهیم مسؤولیت دیگران را کم کنیم، نادیده بگیریم، ولی می فهمیم که در این میان آنچه که تعیین کننده بود، برخورد نادرست و غیرعلمی این رفقاء بوده و تا به امروز هم نمی خواهند از خود انتقاد بکنند که اشتباه کرده اند. می گویند ما سنگر خود را تغییردادیم، چگونه سنگر؟! اگر این قسم باشد که هر کس در یک سازمان درآمد و پس برآمد، بگوید سنگر خود را تغییر دادیم . من در سنگر گرم مبارزهٔ ضد سوسیال امپریالیستی هستم، من میروم قرار در اروپا می نشینم و می گویم که سنگر خود را تغییر دادیم.  می روم در مابین خانه می نشینم، فقط مقاله نوشته می کنم، کتاب نوشته می کنم، دیگر مبارزه نمی کنم، می گویم سنگر خود را تغییر دادیم. مسأله به این شکل ـ خوب دیگه ـ نمی شود. در این صورت است که ما مسؤولیت عمدۀ مسألۀ انشعاب سازمان را به دوش این ها می اندازیم، گرچه خود این ها معتقد نیستند که ما انشعاب کرده ایم. می گویند ما در یک پروسه وحدت قرار داشتیم و پس برآمدیم. دیگر اصلاً تمام کار های که کرده بودیم، یک معصیت بزرگی بود، مثل معصیت "آدم" واری، هیچ کاری خوبی نبوده، کاری که ما کردیم. فقط به خاطر این که از خود انتقاد نکنند که گویا این ها هم اشتباه کرده می توانند، هیچ معتقد به این نیستند. چگونه مگر ممکن است که داکتر صاحب هادی خان اشتباه بکند در زندگی خود، هیچ کدام گپی نیست، ولی این که ظاهراً بگویند همه کس اشتباه می کند، ما هم اشتباه می کنیم، ما اشتباه خود را انتقاد می کنیم، این درست، دگماتیست ها این گپ ها را همیشه می زنند. ولی وقتی که پای مشخص انتقاد بیاید، در یک قضیهٔ مشخص انتقاد از خود نمی کنند. به صورت مجرد بسیار خود را متواضع نشان می دهند که بلی ما هم اشتباه می کنیم، ولی اگر مشخصآ گفته شود که در این جا اشتباه کرده اید، آن را نمی پذیرند.
 ولی از این مسأله هم که بگذریم این دوران: دوران تشتت تشکیلاتی، دوران ابهام ایدئولوژیک، دوران بی ایمانی سیاسی است؛ و در میان همین اوضاع و شرایط است که طرح تدویر کنگره می آید. کنگره سازمان در ماه ثور- جوزای سال ۱۳۵۹شمسی در واقع در میان عجز و بیچارگی سازمان، بدون این که تدارکی برای کنگره داشته باشند، فقط باید بر این اوضاع تسلط حاصل شود. به این صورت است که کنگرهٔ سازمان به وجود می آید. قبل از تدویر کنگره البته کوشش هاړی صورت می گیرد که داکتر صاحب هادی خان در این کنگره اشتراک بکند، ولی اصلاً حاضر نیست و کنگره در ماه ثور دایر می شود. وی در اواخر ماه حمل بدون این که با رفقای سازمان، با بخش های دیگر با رفقای صالح و سالم بحثی کرده باشد، اعلامیهٔ ؛سازمان انقلابی وطن پرستان واقعی (ساوو) را به نام "مشعلداران فکر" شبنامهٔ خود را بیرون می دهند؛ و رفیق پردل در آخرین جلسه وقتی می رود ازش دعوت می کند که باید بیاید در جلسات اشتراک بکند و برای کنگره آمادگی بگیریم، برایش اعلامیه سازمان خود را می دهد. به این صورت روابط خود را رسماً با "ساما" قطع می کند. بعد از این کار، البته تدویر کتگره به صورت بخشی صورت می گیرد. به این معنی که هر بخشی ـ که فعلاً دو بخش مانده ـ باید نمایندهٔ خود را خود شان تعیین بکنند و در کنگره بیاورند. تعدادی معین از نماینده ها از رفقای رفیق مجید می آیند، یک تعداد هم از رفقای بخش دیگر می آیند، در حدود ۲۰ نفر در کنگره اشتراک می کند. ولی در کنگره، چنانچه معلوم است، یک مقدار اختلافات ایدئولوژیک وجود دارد که هنوز خطوط اش معلوم نیست؛ و رفقائی که باقی مانده اند، رفقای جوان، همین قدر می فهمند که مسائل مطروحه برای شان قابل قبول نیست، ولی این که خود شان چه می خواهند، نمی فهمند. دیگر زیاد به مقایسه نپردازیم، وضع شان تقریباً وضع امروز شما واری است. شما می فهمید که همین چیزی که است، خوب نیست. ولی چه باید باشد، چه چیزی خوب است؟ هنوز در نظر شان روشن نیست، همیشه همین طور است. یک فکر از شورش آغاز می شود و به انقلاب می رسد؛ از نفی آغاز می شود و به اثبات می رسد. از لحاظ سیاسی چنانچه معلوم است، یک مقدار دلسوزی به خاطر دفاع از دستاورد های انقلاب، دفاع از راه رفیق. شیوه ای از خود خواهی، موقف خواهی، دست به دست هم می دهند و مبارزات سیاسی را در کنگره می سازند.
ادامه دارد