زنـده یـاد «قـیـوم رهـبـر»
ارسالی: جمعی از اعضای "ساما"
۲۶ نـومـبـر ۲۰۲۵
بخشی از سخنرانی زنده یاد «قـیـوم رهـبـر» در کنفرانس سرتاسری
سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما)
(قـوس ۱۳۶۲شمسی)
(۱۵)
مبارزۀ ایدئولوژیک:
البته بعضی از رفقای ما ـ به شمول شما ـ همیشه ما را زیر فشار قرار می دهید که مبارزهٔ ایدئولوژیک (مبارزهٔ ایدئولوژیک به عنوان یک موتور پیشرفت تاریخ، موتور پیشرفت مبارزه در داخل سازمان و امثال شان) نمی کنیم. ولی باید تذکر داد که مبارزهٔ ایدئولوژیک یک مسألۀ عینی است، نه یک مسأله ذهنی. مبارزهٔ ایدئولوژیک وجود دارد، عینیت دارد و مبارزۀ ایدئولوژیک ـ به عنوان بازتابی از تضاد طبقاتی، تضاد اجتماعی ـ در جامعه وجود دارد و این را هیچ کس نفی کرده نمی تواند. منتها ما باید مفهوم مبارزهٔ ایدئولوژیک را اولاً درک بکنیم. مبارزهٔ ایدئولوژیک یعنی چه؟ مبارزه ایدئولوژیک از نظر ما یعنی: جمع بندی تجارب و پراتیک های مشخص افراد و گروه های یک سازمان است که در یک مقطع مشخص، به صورت تئوری ها بیرون داده می شود؛ باید با چیزی هم نوع خود به مبارزه برخیزد. به این معنی که بخش های مختلف سازمان باید پراتیک اجتماعی خود را داشته باشند؛ این پراتیک اجتماعی شان جمع شود در یک جای به سطح تئوری ارتقاء پیدا کند، و این تئوری های ناهمگون در مقابل هم قرار بگیرند و به شکل مبارزۀ ایدئولوژیک دو باره پس برود به پراتیک، باید صحت و سقم خود را بیابد. بناءً مبارزهٔ ایدئولوژیک درون سازمانی مستلزم یک پیش شرط است؛ و آن وحدت سازمان است. سازمانی که وحدت نداشته باشد، پارچه پارچه باشد، نمی تواند مبارزۀ درون سازمانی بکند. یعنی این که اگر من با رفیق (ب) به مبارزه ایدئولوژیک می پردازم، باید آواز من را تمام تشکیلاتم بشنود و آواز او را هم بشنود؛ پراتیک من را هم ببیند که چگونه تئوری خود را می دهد و پراتیک او را هم ببیند که چگونه تئوری خود را می دهد. بالاخره [سازمان] هم گپ آخر و فیصلۀ آخر در مورد ما را بکند که من راست می گویم یا رفیق(ب). اگر ماه ها و هفته ها در زیر یک سقف می نشینیم و گپ می زنیم و هیچ کدام ما حرف یک دیگر خود را قبول نداریم، ما به راه خود می رویم و او به راه خود می رود؛ در آن صورت این مبارزهٔ ایدئولوژیک نیست. ما وقتی که می گوئیم مبارزۀ ایدئولوژیک؛ باید شرایط مبارزۀ ایدئولوژیک را آماده کنیم. شرایط مبارزۀ ایدئولوژیک یعنی این که ما آنچنان شرایطی را آماده کنیم که آواز فرد فرد ما را ـ وقتی که می گوئیم ـ تمام تشکیلات بشنود یا اکثریت تشکیلات بشنود. ولی اگر ما مبارزۀ ایدئولوژیک به خود می کنیم، به افراد خود می کنیم، دیگران از ما هیچ خبر ندارند؛ در آن صورت مبارزۀ ایدئولوژیک نیست. نمونه هائی که رفقاء می دهند، می گویند: ما رفتیم رفیق صاعقه را در بازار دیدیم، همراه ما صحبت نکرد. چرا؟ به خاطر این که مبارزهٔ ایدئولوژیک مبارزهٔ ایدئولوژیک نبوده؛ به خاطر این که آواز شما را صاعقه نشنیده که چه می گوئید. اگر با شما مبارزۀ ایدئولوژیک می داشت، موقف سیاسی واضح علیه شما می گرفت. در آن صورت می توانستیم بگوئیم که او انحراف کرده است. حالا چه می گوئید که او آواز شما را نشنیده باشد؟ فقط از شما همین قدر بدگوئی می کند که این ها افرادی هستند مخالف سازمان، در آن صورت او دلش نمی خواهد همراه شما گپ بزند. این چنین است وضع سازمان ما، و ما این را مبارزهٔ ایدئولوژیک نمی گوئیم. همین حالا بسیاری از رفقای ما هستند که در همین جا هستند، در یک خانه زندگی می کنند، وقتی که طرف شان برویم، طرف تان پیشانی شان را ترش می گیرند و همراه تان گپ نمی زنند؛ به خاطر این که نمی فهمند که شما چه می گوئید. برای آن ها گفته شده است که شما آدم هائی هستید که می خواهید سازمان را به طرف انحراف بکشانید؛ شما این چنین و آنچنان می کنید، [از روی] علاقه ای که به سازمان دارند، به شما بدبین می شوند. وقتی که ما از مبارزهٔ ایدئولوژیک گپ می زنیم، باید آنچنان شرایطی را آماده بسازیم تا افراد سازمان بتوانند آواز یکدیگر را بشنوند و این مستلزم داشتن حداقل روابط تشکیلاتی است. در غیر آن، ما تجربهٔ داکتر صاحب را دو باره تکرار می کنیم.
از جانب دیگر هم در ارتباط با مسألهٔ وظیفهٔ دوم (مسألهٔ تسلیم طلبی)، ما تأئید کردیم و گفتیم در صورتی که تسلیم طلبی از لحاظ ایدئولوژیک، از لحاظ سیاسی، از لحاظ تشکیلاتی در ما نفوذ داشته باشد، چه بسا که مبارزات ایدئولوژیک ما مثل "اسپ تروا" می شود که در زیر او نیرو های دشمن خود را پنهان بکنند و درآیند در قلب ما. این جاست که ما، قبل از این که به مبارزهٔ ایدئولوژیک بپردازیم، حداقل این اطمینان را حاصل بکنیم که ما از لحاظ (سیاسی، تشکیلاتی، ایدئولوژیک) دیگر در زیر اسارت دشمن قرار نداریم. اینجاست که مسألهٔ مبارزات ایدئولوژیک برای ما اهمیت پیدا می کند. وقتی هم برای رفقاء، ما احوال فرستادیم که مبارزات ایدئولوژیک را دامن نزنید؛ درست مقصود ما همین بوده که ما هنوز دارای آنچنان توانمندی نیستیم که بتوانیم جلوی این مسائل را بگیریم. لهذا باید ما قدم به قدم به پیش برویم. ما مبارزۀ ایدئولوژیک می کنیم ـ تمام نوشته های من را که می خوانید، می بینید که پر است از مبارزۀ ایدئولوژیک، هیچ کدام از آن مبارزهٔ ایدئولوژیک را فراموش نکرده، به خصوص در نوشتهٔ "در بارۀ بعضی از مسائل رهبری در سازمان ما" که شما خواهید دید که یک مقدار لچ و برهنه تر نسبت به مسائل ایدئولوژیک برخورد می کند، پولمیک(بحث) می کند، مجموع جنبش را و نظرات انحرافی را. ولی ما آن مبارزهٔ ایدئولوژیک را می گوئیم که در خدمت وحدت تشکیلات، در خدمت زدودن تسلیم طلبی باشد.
ممکن در یک مرحلهٔ معینی مبارزهٔ ایدئولوژیک برای ما عمده شود، بگوئیم همه چیز در خدمت مبارزهٔ ایدئولوژیک؛ ولی همیشه این چنین نیست. در مرحلهٔ کنونی ما، مبارزهٔ ایدئولوژیک نمی تواند به عنوان یک نکتهٔ تعیین کننده، در سازمان ما عرض اندام بکند. چه اگر ما بر روی این مسأله فشار بیاوریم، خواه ناخواه، ما سازمان را باید به دو پارچه یا چندین پارچه منقسم بکنیم. در آن صورت با یک سامای منقسم به چند پارچه ما نمی توانیم به انقلاب خدمتی بکنیم و نمی توانیم کاری از پیش ببریم. ما اکنون که اکنون است، نمی توانیم کار بزرگی انجام بدهیم؛ وقتی ما به چند قسمت منقسم شویم، ولو که هم نظر هم باشیم ولو که موافق هم باشیم، به انقلاب خدمتی کرده نمی توانیم و این راه حل نیست؛ این راه راهی نیست که ما در راه مجید رفته باشیم، راه وحدت رفته باشیم، راه این که تمام نیرو های انقلابی باید پشت خط انقلابی "ساما" بروند. بناءً، بدین صورت است که ما مناسبات میان مبارزهٔ ایدئولوژیک، ساخت تشکیلاتی و مبارزه علیه تسلیم طلبی که یک مبارزهٔ سیاسی است، و دیگر مسائل را باید مناسباتش را دقیقاً در هر مرحله بشناسیم و تعیین بکنیم.
وضع کنونی سازمان ما که از لحاظ ایدئولوژیک دارد گرایشات متعددش سیستماتیزه می شود؛ گرایشات مختلفی که در داخل سازمان ما وجود دارد، دارد خود را سیستم می بندد؛ و این سیستم ها دارد در مقابل هم قرار می گیرند تا به سرحد جدائی کامل خود برسند. ما هی می زنیم که این سیستم ها را خراب بکنیم. به خصوص بگوئیم که این سیستم ها سیستم های منحرف است. در داخل سازمان خود ما امروز باز هم دو انحراف را می بینیم: انحراف راست به شکل لیبرالیسم و جدائی از ایدئولوژی پرولتاریا و سیاست پراگماتیستی و منفعت جوئی؛ و از لحاظ تشکیلاتی، تشکیلات باز (تشکیلاتی باز و بی خاصیت)، این یک انحراف است. این در تمام ساحات زندگی خود را ارائه می دهد. درست است که این نظر هم فعلاً نماینده های فکری خود را ندارد که از این مشی، از این گرایش نماینده گی بکند و در حال نوسان است؛ اکثریت نیرو های شان در حالت نوسان است. نمی دانند چه بکنند، سر پای خود ایستاده شده نمی توانند؛ گاهی می کوشند به دامن یک آدمی دست بزنند که فکر می کنند این می تواند ما را رهبری بکند (ولو از خارج سازمان هم باشد). بعداً می آیند می گویند نه! ما مارکسیسم – لنینیسم را قبول داریم. این چنین و آن چنان! بعداً می بینیم می روند به طرف این که راه خود را خود ببینند، سازمان خود را ببینند، باز ضعف خود را می بینند، باز پس مراجعه می کنند به طرف سازمان. تمام این ها نوسانات را نشان می دهد. این گرایش رهنما ندارد، رهبر فکری خود را ندارد، دچار نوسان است و نمی تواند. نه راه خود را پیدا کرده می تواند و نه هم زورش می رسد؛ هنوز با یک مرض خطرناک لیبرالیسم دچار است.
در پهلوی این، ما به گرایش دیگری هم مواجه هستیم که گرایش چپ اپورتونیستی است. گرایش اپورتونیستی ما در زیر نام مارکسیسم - لننیسم و دفاع از مارکسیسم – لننیسم، می زند تمام دستاورد های سازمان را تخطئه می کند. در عین حال دقیقاً می رود پای روش ها و پراتیک های ضد مارکسیستی و لنینیستی؛ فراکسیون بازی، پارت بازی و جدا کردن خود و مصاف دادن و رویاروی شدن با بخش های دیگری از سازمان. این ها در حال نوسان هستند و کمی با تجدید تربیت این ها را می شود تربیت کرد، راهنما ئی کرد و رهبری کرد؛ افراد فاسدش (فاسد ایدئولوژیک اش مقصدم است) را از مناصب و جای های حساس، باید کم کم این ها را دور کرد و دیگرانش را، برای یک مدتی، زیر تربیت گرفت. این ها فقط به چیزی که راضی می شوند و آن این است که باید این ها را دور بیندازیم (و دشمنی ها...). اکثراً کسانی هستند رفقای عزیز! که دشمنی های شخصی خود را می خواهند در زیر لباس اختلافات ایدئولوژیک بپوشانند و بدین صورت اختلافات شخصی خود را آب بدهند. مثل همان آدمی که آغا صاحب می گفت: یک بچهٔ کاکایم بود (آدم عاجزی بود). در یک جا که می درآمد، یک دفعه صدا می کرد زن قومت را تا او هم (طرف مقابل) بگوید زن قوم تو را؛ باز قوم به قوم جنگ شود. بدین صورت هستند کسانی که فقط کوچک ترین مسائل خود را، مسائل شخصی خود را، اختلافات شخصی خود را و منافع شخصی خود را، در زیر لباس مبارزهٔ دو مشی سازمان می پوشانند. می خواهند سازمان را و رفقای صادق سازمان را، به خاطر مقاصد شخصی خود استعمال بکنند؛ که من مسؤولانه این مسائل را برای تان می گویم هر وقتی که شما، مبارزۀ تان بحق است؛ مبارزهٔ ایدئولوژیک تان بحق است؛ گرفتن خط انقلابی "ساما" بحق است؛ ولی متوجه باشید که از این مشی عده ای زیادی از مردم، سوء استفاده می کنند و ما ناخواسته ابزار دست این و آن قرار نگیریم که "ساما" سر ما بسیار حق دارد. ما فقط سامائی هستیم، هیچ چیز دیگری نیستیم. ما در مورد خط "ساما" نه رفیق را می شناسیم، نه دوست را می شناسیم؛ من بار بار اظهار کرده ام برای همگی که من چرا در داخل "ساما" رفیق شخصی نمی گیرم و من می توانم! من بسیار رفیق باز هستم، رفیق شاگرد من است، زندگی من با رفیق بازی شروع شده است؛ بسیار خوب هم می توانم رفاقت بازی بکنم؛ ولی رفقاء می بینید که با هیچ فرد سامائی رفاقت شخصی نمی کنم. به خاطر این که از این موقعیتی که من دارم، رفاقت شخصی جور کردن سوءاستفاده به وجود می آید. من باید راهی را انتخاب بکنم که رفیق من سامائی ها هستند و بس. هر کسی بیشتر سامائی بود، بیشتر رفیق من است. هر کسی که از "ساما" دور شد، به همان اندازه از من دور می شود.
بدین صورت این گرایش چپ اپورتونیستی هم وجود دارد، جریان دارد، مصاف می دهد، و دارد خود را سیستماتیزه می کند به اشکال مختلفش، این هم دارد خود را سیستم می دهد و در آن صورت خط اصولی "ساما" مثل همیشه از دو طرف ضربت می خورد. من تا به حال به بیشتر رفقاء گفتیم که من با فراکسیونیسم، علیه فراکسیونیسم مبارزه نمی کنم؛ من اگر بخواهم فراکسیون خود را در داخل "ساما" به وجود بیاورم، بیش از همه کس قادر هستم این کار را بکنم؛ هم از لحاظ ایدئولوژیک، هم از لحاظ سیاسی، هم از لحاظ تشکیلاتی، از هر لحاظ قادر هستم. ولی تا به حال رفقای عزیز هیچ رفیقی از من هیچ چیزی نشنیده. رفقاء هر کدام شما در لحظات معینی از زندگی تان بی حد به من نزدیک بوده اید؛ ولی هیچ گاه شما را به فراکسیونیسم تشویق نکرده ام؛ شما را فقط و فقط به خط "ساما" تشویق کرده ام، به خاطر این که من با فراکسیونیسم علیه فراکسیونیسم مبارزه نمی کنم. باید با خط اصولی علیه فراکسیونیسم مبارزه کرد، با چنگ زدن به تشکیلات، با چنگ زدن به وحدت تشکیلات، وحدت"ساما"، آگاهی بردن در داخل "ساما" و حفظ تشکیلات "ساما". دقیقاً این راه است که ما می توانیم علیه امراض مختلف در داخل "ساما" مبارزه بکنیم.
امروز، در شرایط کنونی، ما در میان دو جریان متضاد شنا می کنیم رفقاء؛ یکی جریان اضمحلالی و افولیت است که ما را به طرف نابودی می کشاند؛ این جریان بسیار قوی است. فراکسیون بازی ها، دو روئی ها، بدبینی ها، توطئه ها، تمام این ها جریان افولی و جریان اضمحلالی سازمان است که عدۀ زیادی از رفقاء را می برد به طرف خود. یک جریان نیرومند دیگریست که سازمان را به طرف پیشرفت سوق می دهد، به طرف اصولیت، به طرف پایه گذاری های الفبای تشکیلات، الفبای مارکسیسم، از ابتداء شروع کردن ها که ما یک سازمان واقعاً مارکسیستی ــ لنینیستی پایه گذاری بکنیم. این جریان هم نیرومند است، هم در سطح ملی و هم در سطح بین المللی، در هر جای، این کار هم جریان دارد. کار ما با وجود این که های و هویش کم است، با وجود این که غالمغالش کم است، با وجود این که ما نتوانستیم آنچنان که بخواهیم مثل دیگران و مثل دوران قبل تبلیغات بکنیم که "ساما" این چنین کرد، آنچنان کرد، ولی می بینیم کاری که ما در این دوران کرده ایم و می کنیم؛ این درون سازی خود کار بسیار شاق است (کجا دانند حالِ ما سبکباران ساحل ها)، چه می فهمند که ما به خاطر حل پرابلم های فکری رفقاء این قدر زحمت می کشیدیم، اگر این زحمت ما برای نقشه های نظامی خود، برای نقشه های ترور [انقلابی عُمال دشمن] می کشیدیم، ما ۵۰ تا ترور می کردیم؛ بناءً این کار شاق تر است. متأسفانه رفقای عزیز در وقتی سازمان به دست ما رسید که سازمان نه ایدئولوژی داشت، نه سیاست داشت، نه تشکیلات داشت، نه پول داشت، نه اسلحه داشت، همه چیزش رفته بود برباد. بعد از این که همه چیزش رفته بود برباد، هیچ چیز نماند، آمدند گفتند که رفیق عزیز این تو و این سازمان، جورش کن و ما گفتیم: ما در این حالت هم جورش می کنیم؛ سازمان را پس از نو جور می کنیم؛ اگر یک تن هم بمانیم، سازمان را جور می کنیم. این آرمان شهدای ماست، این آرمان رفقای ماست، این آرمان ملت ماست، ما وجدان بیدار ملت افغانستان هستیم، ما کی می مانیم که این لگد مال شود. خوشبختانه که ما امروز (هر روز) می بینیم، در هر جا، در هر بخش، کار رفقاء را بسیار خوب ارزنده می بینیم که چقدر این ها از این وجدان بیدار طرفداری می کنند.
بناءً در میان این دو جریان نیرومند ما باید راه خود را پیدا بکنیم و در میان انحرافات گوناگون که در سازمان وجود دارد، ما هیچ گاه این طور نکنیم که یک انحراف را ببینیم و انحراف دیگر را نبینیم. ما امپریسم، لیبرالیسم و متأسفانه رفقای عزیز سجده کردن در مقابل جنبش خود به خودی را ببینیم، ولی در مقابلش ما گرایش دیگر را نبینیم، انحراف را نبینیم که به شکل بسیار حادش در جای پای لیبرالیسم و امپریسم قدم خود را می گذارد. لیبرالیسم تشکیلات خود را جدا می کند، ولی دیگر ها هم تشکیلات خود را جدا می کنند؛ آن ها جدا از سازمان عمل می کنند؛ این ها هم جدا از سازمان عمل می کنند. آن ها می گویند که با این ها کار نمی شود؛ این ها هم می گویند با آن ها کار نمی شود.
رفقای عزیز! در طی دو جلسه ما در مورد اوضاع بین المللی و مؤثراتی که بر روی قضیۀ افغانستان و جنبش رهائی بخش کنونی ما تاثیر دارد، به صورت مختصر، بحث کردیم. همچنین تحلیل مختصری از نیرو های ملی دادیم؛ وضع جنبش چپ را ارزیابی کردیم؛ و مراحل مختلف تکاملی سازمان آزادیبخش مردم افغانستان را مورد بررسی قرار دادیم ـ تا حدودی که رخداد ها و فهم ما از این رخدادها اجازه می داد ـ تحلیل خود را و ارزیابی خود را در مورد قضایای مختلف بیان کردیم. اکنون به صورت مختصر باید از مجموعهٔ این بحث ها در ارتباط با چه باید کرد؟ قضایا را بار دیگر جمع بندی کنیم. یعنی این که سازمان آزادیبخش مردم افغانستان به عنوان بخش نطفه ئی پیشاهنگ طبقۀ کارگر، و شاید هم عمده ترین بخش جنبش طبقهٔ کارگر در افغانستان، چگونه می تواند از میان مجموعه ای این مؤثرات بین المللی و ملی، راه خود را به طرف آزادی ملی باز بکند. چگونه راه را برای انقلاب پیروزمند بورژوا - دموکراتیک به رهبری طبقۀ کارگر باز می کند. چگونه وظایف تاریخیی که پیش پای خود گذاشته و آن به سر رساندن انقلاب در کشور خودی است، می تواند به انجام برساند. وظیفه ای بسیار بزرگ و خطیر است، چنانچه ما مشاهده کرده ایم، در این دوران، برای به سر رساندن مسألۀ انقلاب، نیرو های خود ما کافی نیست.
ادامه دارد